الشيخ البهائي العاملي
548
جامع عباسى ( با حواشي هشت فقيه واليمقام ) ( طبع جديد ) ( فارسى )
. دوم : ضايع گردانيدن چون گذاشتن در جايى كه ظالم ببيند و بهقهر و غلبه بگيرد ، يا آنكه متاعى باشد كه در بعضى فصلها چون تابستان از هم باز بايد كرد و باز نكند . سوم : خلاف كردن قول مالك اگر تعيين موضع كند ، مگر آنكه از تلف ترسد . چهارم : به كسى ديگر به امانت سپردن بىاذن مالك بىاحتياج و اگرچه عادل باشد . پنجم : تقصير كردن در ما يحتاج آن چون علف حيوان . ششم : انكار كردن امانت . هفتم : اهمال كردن در دادن به صاحب آن با آنكه صاحبش بطلبد . هشتم : عازم بودن بر ندادن به صاحب . و باطل مىشود امانت به مردن و جنون و بيهوشىِ هريك از ايشان اگرچه كم باشد ، و همچنين به عزل نفس خود . و اگر ميانهء امانتگيرنده و امانتدهنده در انكار امانت نزاع واقع شود [ 1 ] قول قول امانتگيرنده است . و قول قول مالك است [ 2 ] در قيمت با تعدّى . و قول قول امانتگيرنده است در اينكه گويد : ردّ كردم به كسى كه امانت به من داده بود ، امّا اگر گويد : ردّ كردم به وارث او قول قول وارث است با قسم .
--> [ 1 ] - اظهر تقديم قول امانت گيرنده است . ( دهكردى ، يزدى ) [ 2 ] معلوم نيست . ( صدر )